الغزالي
مقدمه 16
كيمياى سعادت ( فارسى )
اين حسودان كه غزّالى به آنها اشاره كرده است ، روحانيان حنفى مذهب بودهاند كه در دستگاه سنجر شوكت و قدرتى يافته بودند . پس براى حفظ مقام و منصب خويش با برخى از فقيهان مالكى مذهب ، از مردم طرابلس غرب ، همداستان شدند تا بزرگمردى چون غزالى را با تهمت و نيرنگ از ميدان بدر كنند ، يا براى پيشبرد مقاصد خود از قدرت شافعى مذهبان بكاهند . غزّالى در نامهاى كه به سنجر نوشته از بىگناهى خويش چنين دفاع مىكند : و اما حاجت خاص آن است كه من دوازده سال در زاويهاى نشستم و از خلق اعراض كردم . پس فخر الملك - رحمة اللّه عليه - مرا الزام كرد كه به نيشابور بايد شد . گفتم : « اين روزگار سخن من احتمال نكند ( بر نتابد ) كه هر كه در اين وقت كلمة الحق بگويد در و ديوار به معادات او برخيزد . » گفت : « [ سنجر ] ملكى است عادل ، و من به نصرت تو برخيزم . » امروز كار به جايى رسيده كه سخنهايى مىشنوم كه اگر در خواب ديدمى - گفتمى اضغاث احلام است . اما آنچه به علوم عقلى تعلق دارد ، اگر كسى را بر آن اعتراض است عجب نيست ، كه در سخن من غريب و مشكل كه فهم هر كس بدان نرسد ، بسيار است . لكن من يكىام ، آنچه در شرح هر چه گفته باشم ، با هر كه در جهان است ، درست مىكنم ، و از عهده بيرون مىآيم ، اين سهل است . اما آنچه حكايت كردهاند كه من در امام أبو حنيفه - رحمة اللّه عليه - طعن كردهام ، احتمال ( تحمل ) نتوانم كرد . . . « 1 » در كنار مردم ديار خود ( 503 ه ق 1109 م ) پس از آنكه وسوسهء نامردمان در دل سلطان سنجر اثر گذاشت ، اين پادشاه كس فرستاد و حجة الاسلام را ، كه در زادگاه خود ، طابران طوس به -
--> ( 1 ) همانجا ، ص 10 .